تبلیغات
گل دختران....
گل دختران....
بیایید اشکها و لبخندهایمان را با هم شریک باشیم.........
قالب وبلاگ

سلامممممممممممممممم...

زود اومدم نه؟خوشحال نشید ادامه رو نیوردم...یه بیو کوچیکه از شخصیت هاست...

از نظرات پست قبل ممنون...لطفا هرکس الان میخونه همونجا نظر بده...

بیوووووووووووووو....

 

1) یاسمن: خودمم دیگه..راوی ماجراها هم هستم...18 سالمه...سوم تجربی میخونم...به علت یه حادثه که باعث مشکلات مغزی شد سال دوم راهنمایی رو دوبار خوندم (این حادثه به یکی از خواستگارا ربط پیدا میکنه پس بعدا براتون تعریف میکنم!) اواخر خرداد امسال عقد کردم و اگه خدا بخواد قراره بعد از کنکورم یعنی 2سال دیگه عروسی کنم...

2)آرش: شوی گرامم...بازیگر نقش اول مرد زندگیه من! 22ساله و دانشجوی مهندسی عمران که قراره در اینده تو شرکت باباش مشغول به کار شه...این خودم کله خراب و فضول...و فوق العاده احساساتی (بازم مثله خودم)...

3)شیدا:خواهر شوهرم...متاهل و دارای یه دختر قشنگ به اسمه ترنم...شغلشم طراحی دکوراسیون داخلیه و تو شرکت باباش کار میکنه...شوهرشم همکار بابامه...واقعا گله...

4)پدر شوهرم: پدر آرش! یه باباییه شاد و خندون و سرحال که همش سر به سرم میزاره!

5)مادر شوهرم: ایشون فوت شدن...5سال پیش...من فقط عکسشو دیدم خیلی خوشگل بوده...به نظرم آرش به مامانش رفته!

6)مامانم:دکتر متخصص زنان که هی به شلوار لیای من گیر میده  و میگه واسه دخترا خوب نیست!!!!!!!!! ولی من فداش بشم که خیلی خوبه....

7)بابام:پدر برکت خونه/پدر مرد نمونه...پدر یار صمیمی/تو بیداده زمون....  (دیگه گفتن نداره که) واحد HSE پتروشیمی بندر امام کار میکنه ...

8)داداشم:افریده شده فقط واسه اینکه باهم دعوا و کل کل کنیم...البته زیادم بوسم میکنه...هی میگه: یکی اینور یکی اونور...دانشجوی مهندسی کامپیوتر...22ساله( همه رفتن دانشگاه فقط من موندم...ای خدا!)

 9)ترنم:دختر شیدا که منو زننو صدا میزنه و یک سالو نیمه شه...خیلی ناز و تپلیه....تا منو میبینه یاده شیر خوردن میفته و میخواد من بهش شیر بدم...شانس که نداریم!!!!!!!!!!!

اینا افراد ثابت بودن ولی چون قضیه مبوط به خواستگاریه پس حتما بازیگر مهمان زیاد خواهیم داشت....

 

یکی بیاد منو از دسته این خاله آرش نجات بده...شیدا میگه: خاله تا منو عمه نکنه بر نمیگرده سوئیس! تخت دونفره ماله پدر شوهرم رو برده تو اتاق ارش میگه خوب نیست زنو شوهر جدا از هم بخوابن...پیامبر گفته زن و شوهر در همه حال باید حتی اگه شده یه تماس کوچیک باهم داشته باشن..هرچی پیامبر در مورده دین و حجاب و نماز گفته بوده رو ول کرده چسبیده به این حدیثه! شبم نذاشت کسی تو اتاقه آرش بخوابه که ما تنها باشیم! آرش تا صبح به اعصاب خرد شده ی من میخندید...هی روزگار...فردا شب خونه ما دعوتن ...امیدوارم جلو خانوادم اینجوری نباشه که دیگه من میمیرم..... برام دعا کنید......نظرم بذارید....

شبتون گل باروننننننننننننننننننن................




طبقه بندی: خواستگاری!!!!، 
[ جمعه 2 دی 1390 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ yasiiiiii ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

فردا و دیروز دست به یکی کردند...
دیروز با خاطراتش ما را فریب داد...
فردا با وعده هایش ما را خراب کرد...
وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...
نظر سنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :