تبلیغات
گل دختران....
گل دختران....
بیایید اشکها و لبخندهایمان را با هم شریک باشیم.........
قالب وبلاگ

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم.

من الان خیلی خوبم.از 5شنبه تا حالا حال دوستم بهتر شده. نتیجه ی ازمایش ها نشون داده مشکل از کیسه صفراست و هپاتیت نداره.این خیلی خوبه.از همه ی کسایی که کامنت گذاشتن ممنونم.

بفرمایید ادامه که یه سوتی خیلی وحشتناک اوردم!!!!!!!!!!

 

*به مناسبت اینکه دوستم بهتر شده بود و منم خوشحال بودم خودم خودمو دعت کردم خونه بابای آرش!

( من کلا خیلی خودمو تحویل میگیرم!!!!!)

با پدر شوهرم داشتیم music bank نگاه میکردیم....پدر شوهرم خیلی پایه ست.مثله

جونای 20 ساله رفتار میکنه!!!!!من طرفدار snsd و اون طرفدار wonder girls که آخرشم

من بردم!

ساعت 10 شب به پیشنهاد خواهر شوهرم(شیدا) رفتیم بازار!!!!!!!!

پدر شوهرم گفت نمیاد (مادر شوهرم 5سال پیش فوت شدن) و شوهر شیدا هم ماموریت

کاری رفته بود.موندیم منو آرش و شیدا....دختر کوچوله ی ناز شیدا هم خواب بود در نتیجه

موند پیشه بابابزرگش...

*سوتی مربوط به شیدا جونه*

پارازیت:

خوب از اون جایی که بازدید کننده های وب دخترن میگم که همه ی ماها میدونیم که خانم ها در طول یک ماه به علت ترشح هورمون های زنانه مشکل پیدا میکنند(اونم چه مشکلی!!)و در کل always و ladyو.... مارک های مختلف استفاده میکنن!!!!!!! (عزیزان لطفا جنبه داشته باشید...قصد توهین ندارما ولی این موضوع خیلی به سوتی مربوطه!)

 

شیدا جون هم که از همون مشکلا داشت یک عدد always تو کیفش داشت...ما رفتیم بازار

وکلی گشتیم البته اکثر مغازه ها بسته بودن ولی بازم خوب بود.شیدا جان هوس کرد واسه

ترنم (دختر کوچولوی ناناسش) لباس بخره.رفتیم تو مغازه....

بعد از کلی گشتن یه دامن خوشگل سفید رنگ انتخاب کردیم....اول من گفتم حساب میکنم

آرش چپ چپ نگام کرد و گفت:شما برید من حساب میکنم....

شیدا پرید وسط و گفت: جون خودم اگه بذارم حساب کنی!!خودم حساب میکنم اصلا

حرفشم نزن...

آرش گفت:مگه میخوام چکار کنم؟!؟!؟!یه هدیه ست از طرف منو زن داییش( آخ قربون زن

داییش....پدر شوهرم همیشه این جمله رو میگه!)

خلاصه از آرش اصرار و از شیدا انکار...در نهایت شیدا پیروز شد و رفت حساب کنه......

شیدا گفت: آقا من یه تراول دارم میخوام خردش کنم...فروشنده هم قبول کرد...

منو آرش منتظر بودیم که شیدا تراول رو بده که موبایل شیدا زنگ خورد ...شوهرش بود...

شیدا همونطور که داشت صحبت میکرد دست کرد تو کیفش که تراول رو در بیاره که 

اشتباها اون یدونه always رو در اورد و گرفت طرف فروشنده و گفت: آقا خدمت شما....

منو ارش خشک شدیم!!!!!!!!!!! فروشنده که حواسش نبود اومد بگیره که دید اه( هی وای

من......)

شیدا که منتظر بود مرده پولو بگیره سرشو اورد بالا و وقتی دید چی رو به جای پول در

اورده لال شد بدبخت....آرش رفت بیرون و شیدا سریع به خدش اومد و always رو گذاشت

تو کیفش و پول رو نقد حساب کرد و بیخیال تراول شد و دست منو گرفت و دوید بیرون.

همینطور منو با خودش میکشید و میبرد......

وقتی رسیدیم به ماشین آرش باهاش تند شد و گفت: هی بهت میگم بذار من حساب کنم

هی میگه نه جون داداش اگه بذارم...بیا حالا خوب شد آبرومون رو بردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راه افتادیم سمت خونه...شیدا و ارش ناراحت بودن و حرف نمیزدن....ولی من یاده صورت

فروشنده موقع دیدن این فاجعه تو دست شیدا افتادم و نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم

زیره خنده.....اون دوتا هم کم کم یخشون اب شد و شروع کردن به خندیدن..... بعد از کلی

خندیدن فهمیدیم که لباس رو تو مغزه جا گذاشتیم....ولی هیچ کدوم رومون نمیشد بریم

بیاریمش......

البته بعدش آرش تا 45 دقیقه منو نصیحت میکرد که تو اینجور مواقع حواسمو بیشتر جمع

کنم  و و و و و .....(بقیش خوب نیست!.!.!.!.!.!.!.!.!) منم که ادم خیلی خجالتی هستم و تا

حالا با آرش درباره ی اینجور مسائل صحبت نکرده بودم هی از خجالت سرخ و سبز میشدم

و رنگ عوض میکردم!!!!!!

 

 

نتیجه گیری:

1)در اینجور مواقع بازار نرید...

2)بازار میرید حداقل بذارید همراهیان حساب کنن...

3)اصلا به فکر نقد کردن تراول توی کیفتون نباشید....

4)اگه موبایلتون زنگ خورد رد تماس بدید و تمام حواستونو به پرداخت پول جمع کنید...

5)از مغازه هایی خرید کنید که فروشنده اونها زن باشد...

6)حالا اگه این اتفاق افتاد( خدا نکنه خیلی جو بدی میشه...ادم دلش میخواد اب شه بره تو

زمین) حداقل خریدتون رو وردارید با خودتون بیارید که بعدا دلتون نسوزه....

7)نتیجه ی دیگری به ذهنم نمیرسه....

8)امیدوارم این شرایط واسه هیچکس پیش نیاد .از ته دل میگم ولی خوب چیزه خوبیه

واسه خندیدن!!!!!!!!!!

9)برم بخوابم فردا امتحان زیست داریم.....استرپتوکوکوس نومونیا.....ورده جادوگری هری

پاتر نیستا....باکتری مولد ذات الریه ست که امیدوارم بترکه با این اسمش.......

10)کامنتم بدید ...به خدا گناه نیست....با این همه بازدید چرا کامنت کمه؟؟؟؟؟؟

 

 

شب خوبی داشته باشید.....کیس کیس کیس به همه ی شما خوشگلا......

 




طبقه بندی: MemoRy، 
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

فردا و دیروز دست به یکی کردند...
دیروز با خاطراتش ما را فریب داد...
فردا با وعده هایش ما را خراب کرد...
وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...
نظر سنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :