تبلیغات
گل دختران....
گل دختران....
بیایید اشکها و لبخندهایمان را با هم شریک باشیم.........
قالب وبلاگ

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

واقعا از همه به خصوص فاطی گله معذرت میخوام. تو ادامه توضیح میدم که چرا تاخیر داشتم بازم معذرت

اینبار هم یه داستان از یه زندگی مشترک اوردم. امیدوارم بپسندید....

 

*نقش اصلی این داستان دختری به نام مریم که قربانی جنون یه مرد به عنوان شوهر

میشه*

 

مریم دختری بود بسیار زیبا(الانم هست)...اکثر پسرا دنبالش بودن...البته در کنار این

ظاهر خیلی خوب اخلاق خوبی هم داشت...نمیگم بی عیب بود چون هیچکس بی عیب

نیست ولی در کل درست رفتار میکرد...

بالاخره با یکی از پسرایی که تو دانشگاه همکلاسش بود و هم خانوادش قبولش داشتن

و هم خوده مریم نسبت بهش بی تمایل نبود ازدواج کرد...

(روز عروسی که مریم رو بردن ارایشگاه ارایشگره بهشون گفته اخه من چیه این دخترو

درست کنم.خدا خودش ارایشش کرده اونم به چه زیبایی!!!!!(بزن به تخته مریم نترکه یه

وقت))

بعد از 6ماه زندگی مریم متوجه اخلاق بده شوهرش میشه. شوهرش مرتبا بهش شک

میکرده.مریم اوایل تحمل میکنه ولی بعد از یه سال که شوهرش به بهانه های الکی

باهاش دعوا میکرده و کتکش میزده طاقتش تموم میشه. بغضی وقتا تو خونه زندانیش

میکرده.مریم که دوسش داشته به خانوادش هیچی نمیگه و حتی به خاطر اینکه

خانوادش چیزی نفهمن رابطشو با اونا قطع میکنه.از همه ی راه ها برای اصلاح اخلاق

شوهرش استفاده میکنه ولی تاثیر نداشته...

(از زبان مریم: مثلا یه بار رفتیم رستوران...گارسون که اومد من سر انتخاب غذا باهاش یه خورده صحبت کردم...وقتی رفت دیدم یوسف (شوهرشه) با اخم داره نگام میکنه .گفتم :چیزی شده؟ روشو انور کرد و تا وقتی که غذارو اوردن بامن حرف نزد...زود غذاشو خورد و گفت بریم...با سرعت رفت سمت خونه.فهمیدم عصبانیه ولی هرچی فکر کردم دلیلی واسش پیدا نکردم.رفتیم تو خونه.میخواستم لباسامو عوض کنم رفتم تو اتاق یه دفعه درو باز کرد اومد گرفتم و پرتم کرد رو تخت و گفت: اینقدر گستاخ شدی که جلو روی من با دیگرون لاس میزنی؟

گفتم:چته؟چرا اینجوری میکنی؟مگه چکار کردم؟

یوسف:دیگه چه غلطی میخواستی بکنی؟ بعد در حالی که ادای منو در می اورد یکی از جملاتی را که من به گارسون گفته بودم را بیان کرد. وادامه داد: نکنه میخواستی تو بغلش بخوابی من مزاحم بودم؟

--خجالت بکش .چطور میتونی این حرفارو به من بزنی؟

--خفه شو صداتو ببر...دوتا کشیده بهم زد ...تا خواستم از خودم دفاع کنم یه مشت زد تو صورتم چنگ زد تو موهام و موهام رو کشید و گفت: اگه میخوای نکشمت همین الان صداتو ببر وگرنه واسه همیشه خفت میکنم...بعد ولم کرد و رفت بیرون.....

تا نزدیکای صبح داشتم واسه بدبختی خودم گریه میکردم که در باز شد و اومد تو... محلش نذاشتم ولی اومد کنارم خوابید.میدونستم اومده واسه منت کشی.همیشه همین کارش بود.میزد و معذرت خواهی میکرد.منه احمقم کوتاه میومدم. پشتم رو بهش کردم. تا خوده صبح اینقدر گردنمو از پشت سر بوس کرد و در گوشم معذرت خواهی کرد و واسم شعرای عاشقانه خوند که بازم خر شدم و بخشیدمش.گفت که دیگه تکرار نمیشه و بهم شک نمیکنه.ظهر که بلند شدم دیدم رفته و در خونه رو به روم قفل کرده!!!)

کتک کاری هاشون به جایی میکشه که مریم از خونه در میره و میره خونه باباش و همه

ی ماجرا رو تعریف میکنه.بابا و برادرشم میرن و یوسف رو میزنن.تو دعوا بابای مریم به

یوسف میگه که طلاق دخترم رو ازت میگیرم...دخترم لیاقتش بیشتر از توی حیوونه

هنوزم هزارتا ادم فهمیده واسش بال بال میزنن.

بعد از شکایت و طی شدن مراحل قانونی مریم و یوسف از هم جدا میشن البته به اجبار چون یوسف طلاق نمیداده!

حدودا یه ماه بعد از طلاق مریم و خواهرش توخونه تنها بودن که یوسف از روی در وارده

خونه میشه و میاد تو هال .مریم جیغ میکشه و خواهرش میاد ببینه چه خبره که میبینه

یوسف اسلحه رو سمت مریم نشونه رفته.در یه لحظه شلیک میکنه و گلوله به ران مریم

که نشسته بوده و زانوهاشو جمع کرده بوده اصابت میکنه. مریم بیهوش میشه. یوسف

فکر میکنه مریم مرده و میره بغلش میکنه و گریه میکنه ومریم رو هی بوس میکرده و

معذرت خواهی میکرده.بعدم به تصور اینکه مریم دیگه تو این دنیا نیست خودش رو هم با

همون اسلحه میکشه.خواهره مریم از شک زیاد سکته میکنه.همسایه ها از صدای 

شلیک میریزن تو خونه و میفهمن چی شده. .....

تو دادگاه معلوم میشه که یوسف فکر میکرده که مریم میخواد ازدواج کنه و چون نمیخواسته این اتفاق بیفته میره که با اسلحه تهدیدش کنه که این حوادث پیش میاد(اینارو داداشه یوسف گفته که خودش اسلحه رو تهیه کرده بوده)

 

الان 5سال میگذره.مریم 8ماه بعداز اون اتفاق پاش خوب شد و تونست راه بره.

تا یه مدت افسرده بود ولی یه سال بعد که ازدواج کرد کم کم رو به بهبودی رفت و الانم یه دختره 6ماه داره که خیلی هم دوسش داره. از زندگی جدیدش راضیه و ....

اینارو وقتی فهمید من نامزد کردم واسم تعریف کرد و گفت که مواظب باشم...

البته منو نامزدم به پیشنهاد خودش برای داشتن زندگی مشترک بهتر در اینده پیش مشاوره خانواده میریم و ارش یه مرده کاملا منطقیه...به هر حال امیدوارم همچین مریم هایی دیگه اطرافمون نبینیم و همچین یوسف هایی هم منقرض بشن........

 

 

علت تاخیر:هرکس این پست رو میخونه واسه یکی از بهترین دوستان و همکلاسی های من که الان تو بیمارستانه و مشکل کبدی پیدا کرده و هپاتیت داره دعا کنه....خواهش میکنم...الان 2هفتست که حاله نرگس بده ولی هنوز نتونستن نوع هپاتیت رو تشخیص بدن...این چند روز من بعد از مدرسه هی میرفتم بیمارستان ملاقاتش و همش دارم گریه میکنم.بدبخت آرش.اصلا محلش نمیذارم اونم هیچی نمیگه میدونه ناراحتم فقط دلداریم میده....بچه ها لطفا برای نرگس دعا کنید...خیلی جاش تو کلاس خالیه. بهترین قاری قرانه مدرسه ست.چند بار هم تو سطحه شهر مقام اورده ولی الان کسی نیست واسمون سر صف قران بخونه....لطفا براش دعا کنید.....

 

 




طبقه بندی: MemoRy، 
[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 08:07 ب.ظ ] [ yasiiiiii ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

فردا و دیروز دست به یکی کردند...
دیروز با خاطراتش ما را فریب داد...
فردا با وعده هایش ما را خراب کرد...
وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود...
نظر سنجی
نظرتون راجع به این وبلاگ چیه؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :